انجمن تفریحی و تخصصی هیمورا هیچ شعبه دیگری ندارد!!!
تاريخ : پنج شنبه 9 شهريور 1391
نويسنده : وحید اسکای

مطالب عاشقانه 10

مطالب عاشقانه 10

 

بر پا شده در من صحراي كبراي محشر
ناليدن شده حشو و رساننده ي شر

سي و سه بندم ارزوي ديدارت دارد
اين حقير نعمت مناي گفتارت دارد

اي پري شهد عسل در جشمان
چه مي شد در عشق نبودي نادان؟

روزگاري از خدا مي خواستم وصال
اما بي توگذشت بارسال و امسال


حال مي خواهم از خدا بار ديگر ديدار
اما گويي حرام است شفاي بيمار؟

بي تو در وقت صبا هنگام
محال است برداشت يك گام

كوچه هاي بر نشانه از تو
مي كند مرا ديوانه از تو

من از عشق در حال لبريزم
از تكرار ان در گريزم

نيامده شادي و نشاط به كام
مگر مي شود دنياي بي دام؟


موضوعات مرتبط: عاشقانه، ،
تاريخ : پنج شنبه 9 شهريور 1391
نويسنده : وحید اسکای

مطالب عاشقانه 10

ازهمه کس بریده ام تا به خدا رسیده ام

مهربشر نمی خرم رحمت حق چودیده ام

نازترین نیا زها ، بودن با نیا ز بود

من به اله بی نیاز با دل خود رسیده ام

شاکرلطف حق منم، تا که به خدمتی رسم

اوکه جوازعالم است من به کجا رسیده ام
 

مکتب ومدرسه ترا ، پیرمغان ز او ترا

من که زجام این جهان به منتهی رسیده ام

من چه غرورکرده ام؟ریشه دوانده دردلم

خود ارنی ولن تری زگوش اورسیده ام

قامت بی ساز دلم در قلمت حصار شد

ای شه بی حصرونفر تا نت رسیده ام

مرشد حق من تویی،واسطه را من چکنم

موج طراوتم دهی من به جرس رسیده ام

گله بی رقیب را ، حمله گرگ ومیش را

من چه نهایتش دهم تا به خمت رسیده ام

کس نشمردمرحمت،روح جهانی ای حمد

ازکه سراغ گیرمت،من به خودت رسیده ام

من به تمنای تو دل تا به هوس کشیده ام

دست به دست من بده تا به حذررسیده ام

رمز سماع در رگم ، شوق چکیده ازکفم

تا به جهان سبز تو با عظمت رسیده ام

راه خطا تو بسته ای ،عین شراب بر لبم

از همه کوزه ها پرم تا به لبت رسیده ام

نقل به کام گشته ام ،مهره نشانه گشته ام

تا که به کوی بی کسان بینفسم رسیده ام

پاک کن این رنگ سیه،جلوه کن ای مرشد ومه

من که در این سوز گنه به اصفیا رسیده ام

تا به کی ازخصم درون،دود به ریش دل کنم

من که به ساحت نظر به لطف حق رسیده ام


موضوعات مرتبط: عاشقانه، ،
تاريخ : پنج شنبه 9 شهريور 1391
نويسنده : وحید اسکای

خداحافظ

  

بهم گفتی خداحافظ ، تورو دیگه نمیخوامت

بهت قول میدم از امروز ، دیگه هیچوقت نمیپامت

بهم گفتی تو این روزا ،  ازت من میگذرم آسون

ببین ذرات عشقم رو ، همه حل شد تویِ بارون

خداحافظ چه آسون بود، چشات امشب چه آروم بود

ولی انگار که عشق من ، مثل جغد رویِ  بوم بود


خداحافظ  ...خداحافظ ... خداحافظ  ...


دیگه عشقو نمیفهمم ، دیگه خون تو رگام خشکید

بگو چشمای غمگینت، چرا از عشق من ترسید

خداحافظ عزیز دل، برو دل کندن آسونه

دل خوش باور و تنهام ، از این بازی دلش خونه

خداحافظ چه آسون بود ، چشات امشب چه آروم بود

ولی انگار که عشق من ، مثل جغد رویِ بوم بود

  

خداحافظ


موضوعات مرتبط: عاشقانه، ،
تاريخ : پنج شنبه 9 شهريور 1391
نويسنده : وحید اسکای

دلم گرفته

 

یکنفر در هـمین نزدیکــی ها

چــيزی

به وسعت یک زنــدگی برایت جا گذاشته است

خیالـــت راحت باشد

آرام چشمهایت را ببــند

یکنفر برای همه نگرانـــــی هایت بیــدار است

یکنفر که از همه زیبایی های دنیــا

تـنهـا تـــو را بـــــاور دارد ...
واژه ها ..

قـَــد نمی دهند !!

ارتفاع دلـــــتنگی ام را...

من فقط ..

سایهء نبودن تو را ..

برسر شعـــــر ..

مستدام می کنم..!!

 

از تپــش هــای قلبم

خواستنت را کــه بگيــرم

می ايســـتد
 

از روزی که نامتـــ

ملکه ی ذهنمـــ شد،

احساســ می کنمــ جمجمه امـــ

با شکوه ترینـــ امپراتوری دنیاستـــ...
دلم تنگـ می شـود گاهـی

برای ِ . ..

یك « دوستت دارم » ِ سـاده !

دو « فنجـان قهــوه ی داغ »
 

اینــــجا تا پیراهنت راســـیاه نبینند

باور نمـــی کنند چیزی از دســــت داده باشـی ... 

امــروز ،

آرام تـــریـن

لــــحظـﮧ ﮯ دلـگـیـــر کننــده ﮯ

نــاب ِ دنیــاســـــــت ..

رفتــه اي

و مــن هــر روز،

بــه مــوريــانــه هــايــي فکــر مــي کنــم

کــه آهستــه و آرام

گــوشه هــاي خيــال ام را مــي جــونــد!

به گــذشـتــه که بــرمــیـگـــردم....

از حـــــــال مــیــروم....!.!.!
 

حالــــا که رفتـــه ای

بهانه ی خوبی است

«شــب، سکـــوت، کــویر»

فقــط صدای این هــق هــق را

کم کنــــــید


موضوعات مرتبط: عاشقانه، ،
تاريخ : پنج شنبه 9 شهريور 1391
نويسنده : وحید اسکای

رومانتیک


تو رو هر روز میبینم با اینکه رفتی از پیشم


من دیوونه بی چشمات دارم دیوونه تر میشم


هنوز امیدوارم که تو برگردی به این خونه


به شوق دیدنت خونه تا برگردی چراغونه


صدات کردم که ، برگردی همه گفتن که دیوونست


آره دیوونه بودم که ،هنوز عکست توو این خونست


چراغ خونه خاموشه تموم شهر تاریکه


منو باش فک میکردم .. ته قصه رمانتیکه


دیگه این آخر قصست محاله دیگه برگردی


فقط ای کاش میگفتی چرا تنها سفر کردی

 


موضوعات مرتبط: عاشقانه، ،
تاريخ : پنج شنبه 9 شهريور 1391
نويسنده : وحید اسکای

رفتنت ممكن شد...

من گمان كردم رفتنت ممكن نیست


رفتنت ممكن شد...


باورش
ممكن نیست

 


موضوعات مرتبط: عاشقانه، ،
تاريخ : پنج شنبه 9 شهريور 1391
نويسنده : وحید اسکای

قطعات عاشقانه (47)


نگاه تو سیب است و من نیوتنی بیچاره ، بی خواب از کشف جاذبه . . .

میســوزم

میســـوزم بـــه حــــال دلـــــــــم!

ســــالهـاست

آرزوهـــایش

بـــی جــــواب مــــانــده...

خوب می دانم ، بعد مرگم دلنوشته هایم ، دلنشین می شوند ...!

خصلت آدم های اینجا همین است !

تو صبح ؛ باش ...
من تمام شب های تاریخ را تاب میاورم !!

نه

تو دروغگو نیستی

من حواسم پرت است!

گفته بودی دوستم داری بی اندازه

خوب که فکر می کنم

تازه می فهمم که “بی اندازه” یعنی چه!

 مرد باش
زمین به مرد بودنت نیاز داره ....
مرد باش . مردونه حرف بزن . مردونه بخند . مردونه عشق بورز ...
مردونه گریه کن ، مردونه ببخش ....
مرد باش ، نه فقط باجسمت ، بانگاهت ، با احساست ، با آغوشت ...

مردباش و هیچوقت نامردی نکن
مخصوصا برای کسی که به مردونگیت تکیه کرده و باورت کرده مرد باش.............

آری تو راست می گویی آسمان مال من است

پنجره، فکر، هوا، عشق، زمین، مال من است

اما سهراب تو قضاوت کن

بر دل سنگ زمین جای من است!!!

قطعا روزی صدایم را خواهی شنید!!

روزی که نه صدا اهمیت دارد

و

نه روز...!!!
چه سخته ؛
وقتی لازمه به یه کسی فقط بگی :
دلم تنگه !
اما ....
هیچکس نباشه ... !!!

باور کن آن “میم” مالکیتی که به آخر اسمم اضافه میکردی

بزرگترین و زیباترین عاشقانه ای بود که شنیده ام . .

ز ِنــدگـی!

کُـلاهـت را بِــه هــوا بینـداز

کِـــه مَـن دیگـــر جــــان بـــازی کـــردن نَـدارمـ

تــــو بُــردی...


موضوعات مرتبط: عاشقانه، ،
تاريخ : یک شنبه 29 مرداد 1391
نويسنده : وحید اسکای

وفادار بمان...

نمیخواهم خاطره شوم و بعد فراموش ، نمیخواهم  یادم در قلبت روشن باشد بعد خاموش .
نمیخواهم بگویی که دوستم داری بعد بروی ، نمیخواهم این حرفهای پوچ را برایم بزنی .
بودنت را میخواهم ، این که باشی ، اینکه همیشه مال خودم باشی ، نه اینکه رهگذری باشی و مدتی در قلبم باشی مرا به خودت وابسته کنی و بعد مثل یک بازیچه کهنه رهایم کنی .
گفتم که قلبم مال تو است ، نگفتم که هر کاری دوست داری با آن کن !
گفتم تو مال منی ، نه اینکه همزمان با هر غریبه ای که دوست داری باش . . .
گفتم با وفا باش ، نه اینکه در این دو روز دنیا ، تنها یک روزش را در کنارم باش !
نمیخواهم خاطره شوم و بعد فراموش ، بیا و از آب چشمه دلتنگی هایم بنوش .
تا بفهمی چه حالی ام ، تا بفهمی خیره به چه راهی ام . . .
دائم نگاهم به آمدن تو است ، اینکه مال من باشی و خیالم راحت ، اینکه همیشه خورشید عشق در قلبمان بتابد
نمیخواهم در حسرت داشتنت بمانم ، نمیخواهم آرزوی دست نیافتنی زندگی ام شوی ، غرورت را زیر پا بگذار  تا من برایت دنیا را زیر پا بگذارم ، با من باش تا من تا ابد مال تو باشم ، وفادار باش تا آنقدر بمانم تا بفهمی عشق چیست!
نمیخواهم کسی باشم که لحظه ای به زندگی ات می آید و بعد فراموش میشود ، نمیخواهم کسی باشم که گهگاهی یادش میکنی ، گهگاهی به عکسهایش نگاه میکنی ، گهگاهی به حرفهایش فکر میکنی تا روزی که حتی اسم او را نیز دیگر به یاد نمی آوری .
نمیخواهم امروز عشق تو باشم و فردا هیچ جایی در قلبت نداشته باشم . . .


موضوعات مرتبط: عاشقانه، ،
تاريخ : یک شنبه 29 مرداد 1391
نويسنده : وحید اسکای

چقدر ســـــــــــخته....

  

چقدر سخته

کسی رو که دوستش داری نتونی بهش بگی که دوستش داری

 

 وچقدر

بده که کسی تورو دوست داشته باشه واینو نتونه بهت بگه

چقدر سخته

تو چشای کسی که تمام
عشقت رو ازت دزدید وبجاش یه

زخم همیشگی رو قلبت هدیه داد زول بزنی و بجای اینکه

لبریز کینه و نفرت شی حس کنی که هنوز هم دوسش داری

 
چقدر سخته

دلت بخواد سرتو باز به دیواری تکیه بدی که

یبار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده

چقدر سخته

تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی اما

وقتی دیدیش هیچ چیزی بجز سلام نتونی بگی

چقدر سخته

وقتی که پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه

اما مجبور بشی بخندی تا نفهمه که هنوز دوسش داری

چقدر سخته

گل آرزوهاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار

خودتو بشکنی و آروم زیر لب بگی

گل من

باغچهء نو مبارک


موضوعات مرتبط: عاشقانه، ،
تاريخ : چهار شنبه 4 مرداد 1391
نويسنده : وحید اسکای
هزار حرف نگفته

هزار حرف نگفته

 فـصـل امـتـحـانات ...

مــن جـز مـرور رنگ چشـــمــانت ...

و خـط کشـیــدن زیــر دلتنگــی هــایم ...

هــیــچ درســـی نـدارم....

 

هزار حرف نگفته

 

هر چه بیشتر میخواهمت دورتر میشوی،

   بر گرد قول میدهم دیگر دوستت نداشته باشم!!!

 

هزار حرف نگفته

 

ای کاش انسانها همانقدر که از ارتفاع میترسیدند از پستی هم

میترسیدند ...!

 

هزار حرف نگفته

 

میگفت پایِ رفتن ندارم ..راست میگفت با سر رفت .. !

 

هزار حرف نگفته

 

غمگـیـــن تــریـن جــای ِ خــاطــره ،اونجــاییـه کــه کــم کــم احســاس میکنــی

چهـــرهَ ش هــــم داره از یــــــادت میـــرِه !!!

  

هزار حرف نگفته

 

همــه چــی داشــت خــوب پیــش مـــی رفــت ...

کــه یهـــو بــه خــودمــون اومــدیــم دیدیـــم بـــــزرگ شـدیــــم !

 

 

هزار حرف نگفته

 

قرارمان ايــــــن نبود،

چتر مان دو تا شودوقتي باران در انحناي روزهاي

پاييزيمان تند تند مي بارد ...

 

هزار حرف نگفته
 

 

بسیاری از «من هم دوستت دارم» ها

نتیجه رودربایستی ای هستند که «دوستت دارم» ها ایجاد می کنند ،

شما جدی نگیرید ...

 

هزار حرف نگفته

 

فاحشه را خدا فاحشه نکرد ...!

آنان که در شهر٬ نان قسمت میکنند

 او را لنگِ تکه نانی گذاشته اند ..

.تا هر زمان که لنگِ هم آغوشی ماندند٬

 او را به نانی بخرند ...

 

 

 

 

تنـهایی . . .

 صــدای آکـاردئـونی ست . . .

 کـه هـیـچ وقـت نمی فـهممـ

ـاز کــجای خیـابـان می آید . . .

 

 

هزار حرف نگفته

 

 مـُـسـآفـر کناری ام که پـیـاده شـد

پـنـجـره ای گـیـرم آمـدبـاقـے مـسـیـر را گـریـسـتـم . . . .

 

 

هزار حرف نگفته

 

 

اهـل پـنـهـان کـاری نـیـسـتـــم ..!

اعـتـرافــ مـی کـنـــم : ..زمـــــــانــــــی دل یـــکــی را ســوزانـــده ام !!

حــالا .

.یـــــکـــــی..

یـــــکــــــی ..

یـــــــــکــــــی ..

دلــــم را مــی ســوزانـــنـــــد !!

 

 

هزار حرف نگفته

 

 شمرده بودم ..

 پنج سیگار ..

 تا خانه ﮯ او راه بود ...

 حالا دیگر ، کوچه ب کوچه ..

 سیگار پشت سیگار ..

میگردم و نمــﮯ رسم...

 

هزار حرف نگفته

 

 خاطرات خیلی عجیبند

 گاهی اوقات می خندیم 

 به روزهای که گریه می کردیم

  گاهی گریه می کنیم

  به یاد روزهایی که می خندیدیم......!

 

هزار حرف نگفته

 

 وقتی هستی

 معنی زندگی را شاید کودکان گل فروش سرچهارراه ها درک کنند

 و وقتی نیستی ...

 پیرمرد سیگار فروش کنارِ خیابان

من هم بینِ گل و سیگار ... تنها ... مانده‌ام 

 

هزار حرف نگفته

 

 درختان به من آموختند:

 که پایبندی هرکس به اندازه ی ریشه های اوست....

 به هر درختی نمی توان تکیه کرد !! 

 

هزار حرف نگفته

 

 نباید شیشه را با سنـــــــــگ بازی داد !

 نباید مست را در حال ِ مستــــــی . . .

 دست ِ قاضـــــــــی داد !

 نباید بی تفاوت ! چتر ماتـــــــــــــــــم را . . .

 به دست ِ خیــــــــــــــــس ِ باران داد !

 کبوترها که جز پرواز ِ آزادی نمی خواهند !

نباید در حصار ِ میـــــــــــــله ها . . . با دانه ای گنــــــدم . . .

   به او تعلیم ِ مانـــــــــــدن داد !  

 


موضوعات مرتبط: عاشقانه، ،
تاريخ : چهار شنبه 4 مرداد 1391
نويسنده : وحید اسکای

متولدین هرماه و<a href="http://tehrankids.com/index.php?do=cat&category=poem" title="اشعار و مطالب عاشقانه">عشق</a>

متولدين فروردين ماه :
به سوي من بيا
تا تو را حس كنم
و دنيا خواهد ديد
داستان عشقي سوزان را
كه شعله اش در قلب من خواهى بود

به هنگام عاشقي گويي در دنياي شواليه ها و پرنسس ها سر مي كند.
قلبا عاشق است و در عشق پا بر جاست.

.......


موضوعات مرتبط: عاشقانه، ،
تاريخ : چهار شنبه 4 مرداد 1391
نويسنده : وحید اسکای

انـــــــتـــــــخـــــــــاب

 

 

انـــــــــــتـــــــــــخــــــــــــابــــــــــــــــ

 

 


درگیر رویای تو ام ، منو دوباره خواب کن


دنیا اگه تنهام گذاشت تو منو انتخاب کن


 دلت از آرزوی من ، انگار بی خبر نبود


حتی تو تصمیمای من ، چشمات بی اثر نبود


خواستم بهت چیزی نگم ، تا با چشام خواهش کنم


درا رو بستم روت تا ، احساس آرامش کنم


باور نمی کنم ولی ، انگار غرور من شکست


اگه دلت می خواد بری ، اصرار من بی فایده است

 

 

 

 

هرکاری می کنه دلم ، تا بغضمو پنهون کنه


چی می تونه فکر تو رو ، از سر من بیرون کنه؟


یا داغ رو دلم بزار ، یا که از عشقت کم نکن


تمام تو سهم منه ، به کم قانعم نکن


خواستم بهت چیزی نگم ، تا با چشام خواهش کنم


درا رو بستم روت تا ، احساس آرامش کنم


باور نمی کنم ولی ، انگار غرور من شکست


اگه دلت می خواد بری ، اصرار من بی فایده است

انـــــــتـــــــخـــــــــاب

 


موضوعات مرتبط: عاشقانه، ،
تاريخ : چهار شنبه 4 مرداد 1391
نويسنده : وحید اسکای

پسرها آرزو می کنند که <a href="http://tehrankids.com/index.php?do=cat&category=women" title="بخش زنان">دختر</a>ها این ده چیز را بدانند!                    

1- پسرها غیب گو نیستند به آنها واضح و روشن بگویید چه می خواهید.
2-
پسرها عروسک خیمه شب بازی شما نیستند ؛ حسادت آنها را مقابل دوستان تان تحریک نکنید.
3-
بدترین چیز برای پسرها این است که ببینند دخترها معتاد به سیگارند.
4-
پسرها عاشق دخترهایی هستند که ورزشکارند و به اندام شان توجه می کنند.
5-
دخترانی که نمی توانند به حققیت گوش کنند پس سئوالی نپرسند!
6-
از پسرها انتظار نداشته باشید که هر چه در فیلم های رمانتیک و عاشقانه می بینید را برای شما تکرار کنند.
7-
پسری که عاشق شماست ، دوست دارد تنها کسی باشد که با او حرف می زنید.
8-
پسرها معمولا مهربانند و دوست دارند برای خوشحال کردن شما تلاش کنند. بهتر است این را بدانید.
9-
پسرها هرکاری می کنند تا توجه دختری که دوستش دارند را به خود جذب کنند.
10-
پسرها از مشاهده آشپزی دخترها به وجد می آیند!!

     


موضوعات مرتبط: عاشقانه، ،
تاريخ : چهار شنبه 4 مرداد 1391
نويسنده : وحید اسکای

رفتنت ممكن شد...

من گمان كردم رفتنت ممكن نیست


رفتنت ممكن شد...


باورش
ممكن نیست

 


موضوعات مرتبط: عاشقانه، ،
تاريخ : چهار شنبه 4 مرداد 1391
نويسنده : وحید اسکای

می نویسم بدون تو ...  

می نویسم بدون تو
بدون حضور تو
با دلی تنها
با هزار آه
با نگاهی بغض آلود به این فاصله
به این شب ها به این کاغذ های باطله
کاغذ هایی برای کشیدن لطافت نگات
برای بیان مخمل رنگ چشمات
بدون تو
این واژه دلتنگی چه معنای دلگیری دارد
چه وسعتی ... چه رنگ شبگیری دارد
بدون تو
سوگی دارد فضای اتاقم
و از با تو بودن خیال می بافم
اشک تمدید می شود در نگاهم
بدون تو آه بدون تو ...
حسرت چه جولانی میدهد برای لحظه دیدار
جسمم چگونه میجوشد در این سوی دیوار
مثل یک بیمار
گذر کند این زمان طعنه تلخی است انگار
بدون تو  قصه نیست
حال امشب و هر شب من است
بدون تو
لحظه های با تو بدون مثل نام قشنگ تو
پرستو وار از خاطره آرامشم کوچ می کند
بدون تو آه که زمان با من انگار گل یا پوچ می کند
بدون تو حال من اما ...
پشت یک واژه آه
من تا همیشه تنها
ساده و کودکانه گریه میکنم

 


موضوعات مرتبط: عاشقانه، ،
تاريخ : چهار شنبه 4 مرداد 1391
نويسنده : وحید اسکای

یه حس خوب ...      

    یه حـسه خـــوب چـقـدر خـوبـه . . .

    یـکـی بـاشـه

    یـکـی بـاشـه کـه بـغـلـت کـنـه

    سـرتـو بـزاری روی سـیـنـش آرومـت کـنـه

    هـُرم نـفـس هـاش تـنـت ُ داغ کـنـه

    عـطـر دسـتـاش مـوهـاتـو نـوازش کـنـه

    چـقـدر خـوبـه ...

    چـقـدر خـوبـه کـه آروم دم گـوشـت بـگـه غـصـه نـخـوری هـا ...

    یه حـسه خـــوب چـقـدر خـوبـه ...

 


موضوعات مرتبط: عاشقانه، ،
تاريخ : سه شنبه 30 خرداد 1391
نويسنده : وحید اسکای

اولین روز بارانی را به خاطر داری؟

اولین روز بارانی را به خاطر داری؟
غافلگیر شدیم
چتر نداشتیم
خندیدیم
دویدیم
و
به شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم
دومین روز بارانی چطور؟
پیش بینی اش را کرده بودی
چتر آورده بودی
و من غافلگیر شدم
 
سعی می کردی من خیس نشوم
و شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود
و سومین روز چطور؟
گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرما بخوری
چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شد
.
و
و
و
و
چند روز پیش را چطور؟
به خاطر داری؟
که با یک چتر اضافه آمدی
و مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر راه برویم
.
.
.
فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم
تنها برو
.
.
دکتر علی شریعتی
اولین روز بارانی را به خاطر داری؟

غافلگیر شدیم
چتر نداشتیم
خندیدیم
دویدیم
و
به شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم

دومین روز بارانی چطور؟
پیش بینی اش را کرده بودی
چتر آورده بودی
و من غافلگیر شدم
 
سعی می کردی من خیس نشوم
و شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود

و سومین روز چطور؟
گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرما بخوری
چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شد
.
و
و
و
و
چند روز پیش را چطور؟
به خاطر داری؟
که با یک چتر اضافه آمدی
و مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر راه برویم
.
.
.
فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم
تنها برو
.
.

دکتر علی شریعتی

 


موضوعات مرتبط: عاشقانه، ،
تاريخ : سه شنبه 30 خرداد 1391
نويسنده : وحید اسکای

http://tehrankids.com/uploads/posts/2012-06/1339245537_nobell5-280.jpg


قــول بــده کــه خــواهــي آمــد

امــا هــرگــز نيــا!

اگــر بيــايــي

هــمه چيــز خــراب مي شــود!

ديــگر نــمي تــوانــم

اينــگونــه بــا اشتــياق

بــه دريــا و جــاده خيــره شــوم!

مــن خــو کــرده ام

بــه ايــن انتــظار،

بــه ايــن پــرســه زدن هــا

در اسکــله و ايستــگاه!

اگــر بيــايــي

مــن چشــم بــه راه چــه کســي بمــانــم؟


موضوعات مرتبط: عاشقانه، ،
تاريخ : سه شنبه 30 خرداد 1391
نويسنده : وحید اسکای

آرزو ها

دستهايم به آرزو هايم نمي رسند

آرزوهايم بسيار دورند

ولي درخت سبزم مي گويد

اميدي هست، خدايي هست

اين بار براي رسيدن به آرزوهايم

يک صندلي زير پايم مي گذارم

شايد اين بار

دستم به آرزو هايم برسد

موضوعات مرتبط: عاشقانه، ،
تاريخ : سه شنبه 30 خرداد 1391
نويسنده : وحید اسکای

http://tehrankids.com/uploads/posts/2012-06/1339404798_night-1.jpg


درکشور ماشاهی بود, برای سرگرمی خودبازی ساخت که دونفر بر روی سنگ ترازو روند و هر کس که وزنش کمتر بود کشته شود. ازبخت بدم, من و یارم روبروی هم افتادیم. من برای اینکه یارم زنده بماند ده روز غذا نخوردم! روز مسابقه من خود را سبک گرفتم, غافل از اینکه یارم به پاهای خود وزنه وصل کرده بود....


موضوعات مرتبط: عاشقانه، ،
تاريخ : سه شنبه 30 خرداد 1391
نويسنده : وحید اسکای

به تو مي انديشم

به تو مي انديشم
اي سراپا همه خوبي
تک و تنها به تو مي انديشم
همه وقت
همه جا
من به هر حال که باشم به تو مي انديشم
تو بدان اين را تنها تو بدان!
تو بيا
تو بمان با من . تنها تو بمان
جاي مهتاب به تاريکي شبها تو بتاب
من فداي تو. به جاي همه گلها تو بخند
اينک اين من که به پاي تو درافتادم باز
ريسماني کن از اين موي بلند
تو بگير
تو ببند
تو بخواه
پاسخ چلچله ها را تو بگو
قصه ابر هوا را تو بخوان
تو بمان با من تنها تو بمان
در دل ساغر هستي تو بجوش
من همين يک نفس از جرعه جانم باقي است
اخرين جرعه اين جام تهي را تو بنوش


موضوعات مرتبط: عاشقانه، ،
تاريخ : سه شنبه 30 خرداد 1391
نويسنده : وحید اسکای

يادته مي گفتي ؟؟!!

به خاطر آور ، که آن شب به برم
گفتي که : بي تو ، ز دنيا بگذرم
کنون جدايي نشسته بين ما
پيوند ياري ، شکسته بين ما
گريه مي کنم با خيال تو
به نيمه شب ها رفته اي و من
بي تو مانده ام غمگين و تنها
بي تو خسته ام ، دل شکسته ام
اسير دردم
از کنار من مي روي ولي
بگو چه کردم
رفته اي و من آرزوي کس به سر ندارم
قصه ي وفا با دلم مگو
باور ندارم

موضوعات مرتبط: عاشقانه، ،
تاريخ : سه شنبه 12 ارديبهشت 1391
نويسنده : وحید اسکای

به سلامتي زنجير نه به خاطر اينكه درازه به خاطر اينكه به هم پيوستس

به سلامتي سه تن : ناموس و رفيق و وطن

به سلامتي سه کس : زندوني و سرباز و بي کس

به سلامتي دهقاني که پاييز رو از بهار بيشتر دوست داره

به سلامتي آزادي ... به سلامتي زندوني هاي بي ملاقاتي

به سلامتي عمو جغد شاخدار که با همه بدي هاش آخر بنر رو نخورد ( کپي رايت روني )

به سلامتيِ لبو ، نه بخاطر بوش ، بخاطر لب قرمزش ...

به سلامتي درخت..به خاطر اينكه ريشش زمين رو پاره كرده..

به سلامتي دريا كه غم تمام ماهي هاي كوچولو رو با ابش ميبره....

.........بقیه در ادامه مطلب

 


موضوعات مرتبط: عاشقانه، ،
تاريخ : سه شنبه 12 ارديبهشت 1391
نويسنده : وحید اسکای


 

فقر فقط عریانی نیست،

فقر فقط گرسنگي نيست،

فقر ، گاهی زیر شمش های طلا خود را پنهان میكند
فقر ، چیزی را " نداشتن " است ، ولی ، آن چیز پول نیست،طلا و غذا
نیست، 
فقر ، ذهن ها را مبتلا میكند!
فقر ، بشكه های نفت را در عربستان ، تا ته سر میكشد.
  فقر ، همان گرد و خاكی است كه بر كتابهای فروش نرفته ي یك كتابفروشی می
نشیند 
فقر ، تیغه های برنده ماشین بازیافت است ،‌ كه روزنامه های برگشتی را
خرد میكند.
فقر ، كتیبه ي سه هزار ساله ای است كه روی آن یادگاری نوشته اند.
فقر ، پوست موزی است كه از پنجره یك اتومبیل به خیابان

 .انداخته میشود

فقر ، همه جا سر میکشد!

فقر اونجاست که پدری پول نداره برای بچه هاش نون بخره و به همین خاطر رو نداره  

شب برگرده خونه و توی پارک می خوابه! 

فقر اونجاست که دخترک از شرم مانتوی پاره اش لج می کنه و میگه دیگه نمیرم مدرسه.

                    فقر اونجاست که یه پسر نوجوان برای اینکه بتونه پول در بیاره خودش رو به شکل دختر

بچه در میاره، فقط بخاطر اینکه به دختر بچه بیشتر ترحم میکنن!

فقر اونجاست که برای سیر کردن شکمت مجبور بشی دست به دزدی و خود فروشی بزنی.

فقر اونجاست که

                     فقر احساسه، احساس گفتنی نیست، شنیدنی نیست، دیدنی هم نیست، باید فقیر بود تا فهمید

احساس فقر یعنی چه؟!


موضوعات مرتبط: عاشقانه، ،
تاريخ : سه شنبه 12 ارديبهشت 1391
نويسنده : وحید اسکای

 

چند روز پیش وقتی داشتم تو فضای ذهنم قدم می زدم،

ناگهان به یک آدم برخوردم خیلی قیافه عجیبی داشت امّا می خندید یک نیشخند به من زد و رد شد

پشت کاپشنش نوشته بود:

من خودم را گم کرده ام

هر کس خود من را پیدا کرد هر چه زودتر به من خبر بدهد ،

خیلی جالب بود یک آدمی هم پیدا شده بود که فهمیده بود خودش رو گم کرده

به فکر فرو رفتم و با لحن شکاکانه ای به خودم گفتم :  تو چی ؟؟

دیدم من خودم رو با  خیلی چیزهای که امروزه در این مدرنیته مطرح است جایگزین

 کرده ام و تازه فکر می کنم بله دیگه ما خیلی کارمون درسته و حرف نداریم

به خودم گفتم : امروزه

خودم = پولم!!

خودم = لباسم و مقامم!!

خودم =  حرفم و تفکرم!!

خودم = آنچه مردم می گویند : تا من این جوری باشم!!

خودم = این جوری که نمیشه ، مردم چی می گویند!!

خودم = کارم !!

امّا کسی به من نگفته بود

خودم = انسانیت،مردانگی،آزاد اندیشی

به خودم گفتم : از فردا باید همه آدمها رو بیدار کنم

 

باید مثل همون آدمه بنویسم پشت کاپشنم آقا من خودم رو گم کرده ام

امّا با حرف مردم چی کار میشه کرد ؟!!

 


موضوعات مرتبط: عاشقانه، ،
تاريخ : پنج شنبه 7 ارديبهشت 1391
نويسنده : وحید اسکای

نامه

خداوند، اون کسانی رو که ازش میخواهی کنارت باشن بهت نمیده، بلکه اون کسانی رو کنارت قرار میده که بهشون نیاز داری.....
 
بهشون نیاز داری تا کمکت کنن (تا کمک کردن رو یاد بگیری)، باعث رنجش تو بشن (چون تا گچ درد سنباده خوردن روتحمل نکنه، یک مجسمه زیبا نمیشه)، تو رو ترک کنن (تا یادبگیری روی پای خودت بایستی)، عاشقانه دوستت داشته باشن (تا بدونی که تو هم باید عشق بورزی)، تا از تو انسانی ساخته بشه که خداوند میخواد تو اونطور باشی.
خدای عزیزم، اون کسی که همین الان مشغول خوندن این متنه، زیباست (چون دلی زیبا داره)، درجه یکه (چون تو دوستش داری بهش نظر کرده ای)، قدرتمند و قوی و استواره (چون تو پشت و پناهش هستی) و من خیلی دوستش دارم. خدایا، ازت میخوام کمکش کنی زندگیش سرشار از همه بهترین ها باشه. خواهش میکنم بهش درجات عالی (دنیائی و اخروی) عطا بفرما و کاری کن به آنچه چشم امید دوخته (آنگونه که به خیر و صلاحش هست) برسه انشاا... . خدایا، در سخت ترین لحظات یاریگرش باش تا همیشه بتونه همچون نوری در تاریک ترین و سخت ترین لحظات زندگیش بدرخشه و در ناممکن ترین موقعیت ها عاشقانه مهر بورزه.
خداوندا، همیشه و هر لحظه او را در پناه خودت حفظ بفرما، هروقت بهت احتیاج داشت دستش رو بگیر (حتی اگه خودش یادش رفت بیاد در خونت و ازت کمک بخواد) و کاری کن این رو با تمام وجود درک کنه که هر آن هنگام که با تو و در کنار تو قدم برمیداره و گنجینه توکل به تو رو توی دلش حفظ کرده، همیشه و در همه حال ایمن خواهد بود.
دوستت دارم دوست عزیزم !
به این خاطر که الان توی دلت میگی : خدایا توکل به تو )


موضوعات مرتبط: عاشقانه، ،
تاريخ : پنج شنبه 7 ارديبهشت 1391
نويسنده : وحید اسکای

7 كليد براي آداب ملاقات (به ويژه جنس مخالف)

آمادگي براي ملاقات، اعصاب خيلي از افراد مجرد را خرد مي‌كند، و آنها را دچار استرس مي‌نمايد- نگراني راجع به لباس پوشيدن، حرف زدن و رفتار خودشان- اما با به كارگيري پيشنهادهاي دكتر فيل، مشكل حل خواهد شد.....


موضوعات مرتبط: عاشقانه، ،
تاريخ : پنج شنبه 7 ارديبهشت 1391
نويسنده : وحید اسکای

خاطرات...

صندوقچه خاك خورده زندگيم را گشودم

تا مفهوم عشق و زندگي كردن را دريابم
اميد داشتم نوري بتابد و من آن عشق را ببينم
آيا عشق زندگي ام هنوز در آن صندوقچه كوچك من بود ؟
اميد داشتم هنوز باشد
اما وقتي ان را گشودم چيزي از عشق در آن پيدا نكردم
يك مشت خاطره بود
يك مشت دفتر خاطرات
يك مشت خاك...!
و آن چيزي كه از من مانده بود
حسرت بود
آن حسرت تمام وجودم را فرا گرفت
به طوري كه حتي حس ميكردم مرا در قفس گذاشته اند
و از اين خاك و از اين زندگي دور مي کنند... !
آيا چنين بود ... ؟ ... !
دفتر خاطرات را ورق زدم به اميد پيدا كردن عشق
اما چيزي در آن نديدم جز نوشته هايي بر روي كاغذ
انگاربه من لبخند ميزند و به من مي گفتند : ما را بخوان
آنها نمي دانستند من فرصت اندكي دارم و وقت خواندن ندارم
باز شروع به گشتن كردم
شايد چيزي بيابم ورقها را زير رو كردم چيزي نبود
هيچ نشاني از عشق نديدم
ولي در ته صندوقچه يك گل سرخ بود
آن گل سرخ خشكيده نشده بود
و بوي معطر گل سرخ همه جا را پر كرد
و آن نشاني از عشق بود كه به دنبالش فرسنگها راه رفتم
تا آن را بيابم و زندگي خاك خورده ام را با عشق بسازم
بي انكه بدانم عشق در درونم است نه جاي ديگر
و من چشم انتظار ، در حسرت يک نگاه تو
به انتظارت نشسته ام ...


موضوعات مرتبط: عاشقانه، ،
تاريخ : پنج شنبه 7 ارديبهشت 1391
نويسنده : وحید اسکای

هميشه بايد کسی باشد...

هَـميشه بـآيد کَسـی باشدکـــہ مــَعنی سه نقطه ی انتهای

جمله‌هایت را بفهمد

هَـميشه بـآيد کسـی باشد

تا بُغض‌هايت را قبل از لرزیدن چانه ات بفهمد

بـآيد کسی باشد

کـــہ وقتي صدایت لرزید بفهمد

کـــہ اگر سکوت کردی، بفهمد...

کسی بـآشد

کـــہ اگر بهانه‌گيـر شدی بفهمد

کسی بـآشد

کـــہ اگر سردرد را بهـآنه آوردی برای رفتـن و نبودن

بفهمد به توجّهش احتيآج داری

بفهمد کـــہ درد داری

کـــہ زندگی درد دارد

بفهمد کـــہ دلت برای چيزهای کوچکش تنگ شده است

بفهمد کـــہ دِلت برای قَدم زدن زيرِ باران...

برای بوسیدنش...

برای يك آغوشِ گَرم تنگ شده است

هميشه بايد کسی باشد

هميشه...

 


موضوعات مرتبط: عاشقانه، ،
تاريخ : پنج شنبه 10 فروردين 1391
نويسنده : وحید اسکای

عکس

 

 

مهم نیست که چقدر رویا بافته بودم

برای دلم از روزهای بودن تو

مهم نیست که ...

مهم این است که

من دیگر تو را ندارم

و تو دیگر مهربانی های ِ دل من را ...

مهم این است که

من دارم می روم

دارم از همه آن نشانی های ساده

که رد قدم های تو را داشت می روم

جاودانه باشد برایت

هرچه تو جاودانه می خواهی اش

برقرار بماند برایت

لحظه های ِ خوش ِ زیستن ...

وکاش دیگر

برای هیچکس دریغ یک خوب نباشی .


موضوعات مرتبط: عاشقانه، ،
تاريخ : پنج شنبه 10 فروردين 1391
نويسنده : وحید اسکای

جملاتی پر <a href="http://tehrankids.com" >مغز</a> ولی ساده

آغاز هر سلام، پایان خداحافظی است.

- زندگی خیلی کوتاه است، ولی آنقدر بلند هست که آن را تباه نکنیم.

- زندگی محبت است و محبت چیزی جز حقیقت نیست.

- اغلب از بی وقتی شکایت می کرد ولی مشکل اصلی او بی هدفی بود.

- دوست هرکس عقل اوست و دشمنش نادانی او.

- آدم خوش بین، شیطان را هم فرشته می بیند.

- وقتی خوابیدم، حقیقت را در خواب دیدم.....


موضوعات مرتبط: عاشقانه، ،
تاريخ : پنج شنبه 10 فروردين 1391
نويسنده : وحید اسکای

 

خدا را دیده ای آیا . . .

تو آیا دیده ای وقتی خطائی می کنی اما،

ته قلبت پشیمانی

و می خواهی از آن راهی که رفتی ، باز گردی

نمی دانی که در را بسته او یا نه؟

یکی با اولین کوبه، به در ، آهسته می گوید:

 بیا ای رفته، صد بار آمده ، باز  آ

که من در را نبستم، منتظر بودم که بر گردی

و هنگامی که می فهمی دگر تنهای تنهایی

رفیقی، همدمی ، یاری کنارت نیست

و می ترسی که راز  بی کسی را با کسی گوئی

یکی بی آنکه حتی لب گشائی

به آغوشی ،تو را گرم محبت می کند باعشق
تو آیا دیده ای

وقتی که بعد از قهر و بد عهدی

 به هنگامیکه بر سجاده اش با قامت شرمی

 به یک قد قامت زیبا، تو می آیی

 به تکبیری ، تو را همچون عزیز بی گناهی ، راه  خواهد داد

و می پوشاند او اسرار عیبت را

و از یاد تو هم ، بد عهدی ات را پاک خواهد کرد

جواب آن سلام آخرت را ، برتو خواهد داد

و با یک نقطه در سجده ، تو گویا باز هم ، در اول  خطی

خدا را دیده ای آیا ؟


موضوعات مرتبط: عاشقانه، ،
تاريخ : جمعه 4 فروردين 1391
نويسنده : وحید اسکای

یادمون باشه...
یادمون باشه که هیچکس رو امیدوار نکنیم بعد یکدفعه رهاش کنیم،

چون خرد میشه،

میشکنه،

و آهسته میمیره ...

 یادمون باشه که قلبمون رو همیشه لطیف نگه داریم تا،

 کسی که به ما تکیه کرده سرش درد نگیره...

یادمون باشه قولی رو که به کسی میدیم عمل کنیم ...

 یادمون باشه هیچوقت کسی رو بیشتر از چند روز چشم به راه نذاریم

 چون امکان داره زیاد نتونه طاقت بیاره ...

 یادمون باشه اگه کسی دوستمون داشت بهش نگیم

 برو نمیخوام ببینمت

چون زندگیش رو ازش میگیریم ...

یادمون باشه هر موقع خواستیم از کسی جدا بشیم

 بهترین راه اینه که بهش بگی برای همیشه خدانگهدار،

 شاید طرف مقابلت ناراحت بشه

 و قلبش بشکنه ولی بهتر از اینه که منتظر بمونه ...


موضوعات مرتبط: عاشقانه، ،
تاريخ : یک شنبه 14 اسفند 1390
نويسنده : وحید اسکای

لیلی، پروانه خدا

شمع بود، اما کوچک بود. نور هم داشت اما کم بود.
شمعی که کوچک بود و کم، برای سوختن پروانه بس بود.
مردم گفتند: شمع
عشق است و پروانه عاشق.
و زمین پر از شمع و پروانه شد.
پروانه ها سوختند و شمع ها تمام شدند.
خدا گفت: شمعی باید دور، شمعی که نسوزد، شمعی که بماند.
پروانه ای که به شمع نزدیک می سوزد، عاشق نیست.
شب بود، خدا شمع روشن کرد.
شمع خدا ماه بود. شمع خدا دور بود.
شمع خدا پروانه می خواست. لیلی، پروانه اش شد.
بال پروانه های کوچک زود می سوزد، زیرا شمع ها، زیادی نزدیکند.
بال لیلی هرگز نمی سوزد. لیلی پروانه شمع خداست.
شمع خدا ماه است. ماه روشن است؛ اما نمی سوزد.
لیلی تا ابد زیر خنکای شمع خدا می رقصد.


موضوعات مرتبط: عاشقانه، ،
تاريخ : جمعه 12 اسفند 1390
نويسنده : وحید اسکای

سلام بچه ها نظرتون در باره ی این جمله چیه؟؟؟

عشق چیست؟

عشق حدیثی است که با یک نگاه و لبخند شروع با بوسه ای به اوج و با قطره ای اشک به پایان میرسد..........


موضوعات مرتبط: عاشقانه، ،
تاريخ : پنج شنبه 11 اسفند 1390
نويسنده : وحید اسکای

آري من دروغ مي گفتم...

 

یادت هست که گفتی: دوستت دارم.

سرم و پایین انداختم و گفتم:نظر لطفته.

سرم و بالا آوردی و تو چشام نگاه کردی و گفتی:نظر لطفم نیست...نظر دلمه...

تکرار اون نگاه نافذ...اون جمله که هیچ وقت برام تکراری نمی شه باعث شد دل منم صاحب نظر بشه و منو مجبور کنه که بهت بگم:منم

دوست دارم.

مگه نگفته بودی "دوست دارم"؟

مگه"دوست نداشتم"؟ 

پس چرا حالا

تنها هم آغوش من یاد توست

یکی از ما دوتا دروغ می گفت...

ولی هنوز هم همانقدر برایم عزیز هستی که نمی تونم تهمت این دروغگویی رو به تو بزنم..

آری من دروغ می گفتم...!

دروغی به وسعت بی تو ماندن هایم...! 

من دوست نداشتم!

من دیوانه وار عاشقت بودم...!

من تو را با ذره ذره وجودم می پرستیدم...


موضوعات مرتبط: عاشقانه، ،
تاريخ : پنج شنبه 11 اسفند 1390
نويسنده : وحید اسکای

قطعات عاشقانه(29)
فـرض کـن بــه عـکــاس بـگـویــــــــم :

تـارهـای سـپـیــــــد را سـیــاه کـنـــــــد.....

و چـیـــــن و چـروك هـا را مـاسـت مـالـــــــی...

و حـتـی از آن خـنـده هـا کـه دوسـت داری بـرایـم بـکـارد،

بـاز هـم از نـگـاهـــــــــم پـیـداسـت چـقــــدر ...

بـه نــبـــودنـــت خـیـره مـــانــــــده ام...

خنده هاي تـــو آرزوهـاي من اند

بخند ؛ تا برآورده شوند ...!


موضوعات مرتبط: عاشقانه، ،
تاريخ : سه شنبه 9 اسفند 1390
نويسنده : وحید اسکای

دوستت دارم به 24 زبان زنده دنيا
1- افغاني ………..صدقه تو شونوم!………….!Sadghe to shonom

2- انگليسي ……………..آي لاو يو!……………………!I love you

3- ايتاليايي …………………تي آمو!……………………..!Ti amo

4- اسپانيايي …………….ته کويرو !………………………!Te quiro

5- آلماني ………….ايش ليبه ديش!………………!Isch liebe dich

........................


موضوعات مرتبط: عاشقانه، ،
تاريخ : یک شنبه 7 اسفند 1390
نويسنده : وحید اسکای

هيچ وقت گريه كردن آدمها رو از اين زاويه قضاوت كرديد؟

هيچ وقت گريه كردن آدمها رو از اين زاويه قضاوت كرديد؟

مردم گريه ميكنند...

نه به خاطر اينكه ضعيف هستند!!!

بلكه به اين خاطر كه براي مدت طولاني قوي بوده اند....


موضوعات مرتبط: عاشقانه، ،
تاريخ : یک شنبه 7 اسفند 1390
نويسنده : وحید اسکای

بازی با شمع . . .

ببـازی خرد سـالی در شبـی تـــار 

بکنجی رفت و شمعی کرد روشـن

 

برویش خنده ای زد شمع زانسـان

 

کـه خندد در بهــار آن گــل بگلشن

.............

 


موضوعات مرتبط: عاشقانه، ،
صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد
آخرين مطالب